لغت نامه دهخدا
چشم کرده. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افسون شده و چشم زخم رسیده.( ناظم الاطباء ). رجوع به چشم کردگی و چشم کردن شود.
چشم کرده. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افسون شده و چشم زخم رسیده.( ناظم الاطباء ). رجوع به چشم کردگی و چشم کردن شود.
کسی که از چشم بد آسیب دیده، چشم زخم رسیده.
۱- ( صفت ) چشم زخم رسیده. ۲ - افسون شده.
افسون شده و چشم زخم رسیده ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو چشم کرده ام از شیشه فرنگ چهار هنوز بس نبود در تلاوت سورم
💡 وز غایت عزت که خیالت دارد در خانهٔ چشم کرده ام پنهانش
💡 چنان به عهد تو دست ضعیف گشته قوی که چشم کرده سیه بر هلاک شیر غزال
💡 سرشک دیده که بر چشم کرده ام جایش چه اوفتاده که از من کنار می گیرد
💡 آن ناز چشم کرده سر صلح اگر نداشت از دور ایستادن و خندیدنش چه بود
💡 در لطف اگر چه دهان و لبت یکی است ما چشم کرده ایم ز خاتم نگینه را