چراغ مرده

لغت نامه دهخدا

چراغ مرده. [ چ َ / چ ِ غ ِ م ُ دَ / دِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مرادف چراغ خاموش و چراغ کشته و چراغ افسرده. ( آنندراج ). چراغ بسمل:
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا؟حافظ.به گرددیر و حرم دل بدست میگردیم
چراغ مرده ما تا کجا شود روشن ؟صائب ( از آنندراج ).رجوع به چراغ خاموش و چراغ افسرده و چراغ کشته شود.
چراغ مرده. [ چ َ / چ ِ م ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) تاریک. ظلمانی. بی نور و بی فروغ:
مجنون چو شب چراغ مرده
افتاده و دیده زاغ برده.نظامی.

فرهنگ فارسی

تاریک. ظلمانی. بی نور و بی فروغ

جمله سازی با چراغ مرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را بشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟

💡 ز آفتاب هجر مغز استخوانم گو بریز در چراغ مرده این روغن همان نگیرم نبود

💡 از چراغ مرده کس آگاه نیست چون بمرد او خواه هست و خواه نیست

💡 چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟ چند در فانوس دارم این چراغ مرده را؟

💡 بهل حکایت شیرین بکوهکن مارا چراغ مرده چه پرتو دهد دل مارا

💡 بخاک مرده اگر برق عشق برگیرد چراغ مرده دگر زندگی ز سر گیرد

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز