چاکرداری
مترادفها
خدمتگزاری، بندگی، اطاعت
متضادها
استقلال، خودسری
لغت نامه دهخدا
چاکرداری. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) اربابی. آقایی. مهتری. منعمی. چاکرپروری. خادم نوازی:
در چاکرداری و سخا سخت ستوده ست
او سخت سخی مهتر و چاکرداری است.فرخی.
جمله سازی با چاکرداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در چاکرداری و سخا سخت ستوده ست او سخت سخی مهتری و چاکرداریست
💡 در داستانهای کهن فارسی، خدمتکاران وفادار با چاکرداری و وفاداری بیپایان خود به پادشاه، جایگاه ویژهای در میان تمامی ملازمان دربار داشتند.
💡 او تمام عمر خود را صرف چاکرداری و خدمت به خاندان سلطنتی کرد تا شاید بتواند نام نیک خود را در تاریخ ثبت نماید.
💡 مفهوم چاکرداری در متون کلاسیک نشاندهنده نوعی رابطه عمیق و وفادارانه میان ارباب و زیردستان در ساختارهای اجتماعی قدیمی دوران گذشته است.