پنج صد

لغت نامه دهخدا

پنج صد. [ پ َ ص َ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) عددی از صدگانها. پانصد. خمسماءة:
ورا بد جهان سالیان پنج صد
نیفکند یکروز بنیاد بد.فردوسی.به بد [ فریدون ] در جهان پنج صد سال شاه
به آخر شد و ماند زو جایگاه.فردوسی.برین بگذرد سالیان پنج صد
بزرگی شما را بپایان رسد.فردوسی.دگر پنج صد درّ خوشاب بود
که هر دانه ای قطره ای آب بود.فردوسی.

فرهنگ عمید

پانصد.

فرهنگ فارسی

پانصد خمسماه.

جمله سازی با پنج صد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیافکند زان گمرهان پنج صد که بودند هر به نیروی دد

💡 زدش تازیانه به بر پنج صد که نفرین رسادش به کردار بد

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز