پس رو

لغت نامه دهخدا

پس رو. [ پ َ رَ / رُ ] ( نف مرکب ) مخفف پس رونده. پی رو. تَبع. تابع. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( صراح اللغة ). تبیع. ( دهار ) ( منتهی الارب ). آثف. ( مهذب الاسماء ). تألی. ( منتهی الارب ). مقتدی، مأموم:
همه گر پس رو و گر پیشوائیم
در این حیرت برابر می نمائیم.عطار.سَتِه. پس رو قوم. استتلاء؛ پس رو چیزی شدن خواستن کسی را. تلو؛ پس رو چیزی. ( منتهی الارب ). || دنبال:
دعای خالص من پس رو مرادتو باد
که به زیاد توام نیست پیشوای دعا.خاقانی.- پس روان؛ اتباع. اخلاف. قَطین. حشم. ( دهار ). امت. توابع. اعقاب. آل. تبع. سَتل. داجَة؛ پس روان لشکر. ( منتهی الارب ).، پسرو. [ پ ِ س َ ] ( اِ مصغر ) مصغر پسر. پسرک. پسر خرد. پسر کوچک. پسرچه. نیمچه پسر:
چشم خوش تو که آفرین باد بر او
بر ما نظری نمیکند ای پسرو.

فرهنگ عمید

پس رونده، پیرو.، پسرک، پسر کوچک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- پس رونده پی رو تابع. ۲- دنبال.
مخفف پس رونده پی رو
( اسم ) پسر کوچک فرزند خرد.

جمله سازی با پس رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون صحابه غرق توحید آمدند نه چو تو پس رو بتقلید آمدند

💡 چون است مطلقا مثل میل من به می چون معتقد که پس رو نص امامت است

💡 موسی جان را نه ای ار خیل تاش پس رو فرعون نفس آخر مباش

💡 چو خورشیدی جهان را خسرو آمد که نه معصوم پاکش پس رو آمد

💡 وگر زانکه در رهگذرهای نو کسی بایدت پس رو و پیش رو

💡 «قالَ لَهُ مُوسی‌ هَلْ أَتَّبِعُکَ» موسی گفت وی را ترا پس رو باشم و بتو پی بر، «عَلی‌ أَنْ تُعَلِّمَنِ» بر آنچ در من آموزی، «مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً (۶۶)» از آنچ در تو آموختند بر راستی.