پرجفا
مترادفها
ستمگر، بیرحم، بیوفا، ظالم
متضادها
مهربان، باوفا، رئوف
لغت نامه دهخدا
پرجفا. [ پ ُ ج َ ] ( ص مرکب ) ظالم. ستمکار:
نبایست آن خلعت ناسزا
فرستاد نزدیک آن پرجفا.فردوسی.بگیتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پرجفا.فردوسی ( از فرهنگها ).
فرهنگ عمید
جفاکار، ظالم، ستمکار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ستمکار ظالم.
جمله سازی با پرجفا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدو روز و دو شب بدرگه رسید درنامور پرجفا پیشه دید
💡 کنون سام این کارها میکند به جان خود آن پرجفا میکند
💡 با من که در وفاش فرو رفت روز من چون طبع روزگار دلش پرجفا شده
💡 گفتم که راه دین بنمایند مر مرا زیرا که ز اهل دنیا دل پرجفا شدم
💡 ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفا ای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم