پخته سخن

مترادف‌ها

سخن سنجیده، سخن شمرده، سخن موزون

متضادها

سخن بیهوده، لفاظی، سخن‌پرانی

لغت نامه دهخدا

پخته سخن. [ پ ُ ت َ / ت ِ س ُ خ َ ] ( ص مرکب ) بلیغ:
شاعر پخته سخن یابد بهر بیتی از او
بدره بدره زرّ پخته کیسه کیسه سیم خام.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بلیغ.

جمله سازی با پخته سخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو کیمیای زری کیمیای زرق مسم چو زر پخته سخن از تو کیمیا کردم

💡 سوزنیم مرد باندام... ر شاعر پخته سخن خام... ر

کلمات مرتبط