پای گریز
متضادها
ایستادن، مقابله، ماندن
لغت نامه دهخدا
پای گریز. [ ی ِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قوه فرار:
نه پای گریز و نه روی ستیز.
فرهنگ فارسی
قوه فرار نه پای گریز نه پای ستیز
جمله سازی با پای گریز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیست از جور توام پای گریز بر سر کوی توام پا در گل است
💡 ما را ز دست جور تو پای گریز نیست راحت، نصیب دیده خونابه ریز نیست
💡 که جانشان از ایرانیان بد به تنگ نه پای گریز و نه پروای جنگ
💡 آنرا که چو من صید غم عشق تو گردد نی پای گریز است و نه امید رهائی
💡 دل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیست خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست
💡 فکر کمین مکن که تماشایی ترا پای گریز چون هدف از پیش تیر نیست
💡 پس از افشای آن رسوایی بزرگ، سیاستمدار محبوب دیگر هیچ پای گریزی از پاسخگویی در برابر انتقادات شدید مردم و رسانههای ملی نداشت.
💡 او در موقعیت بسیار دشواری قرار گرفته بود و احساس میکرد که هیچ پای گریزی از این بنبست فکری و مشکلات خانوادگی موجود در زندگیاش نیست.
💡 تیم حقوقی تلاش بسیار زیادی کرد تا برای موکل خود راهی پیدا کند، اما در نهایت هیچ پای گریزی از حکم قطعی دادگاه مشاهده نمیشد.