لغت نامه دهخدا
پای خار. ( اِ مرکب ) سنگ پا. نُسفه. نشفه. ( منتهی الارب ). و آن سنگی باشد سیاه و متخلخل که بدان شوخ کف پای سترند.
پای خار. ( اِ مرکب ) سنگ پا. نُسفه. نشفه. ( منتهی الارب ). و آن سنگی باشد سیاه و متخلخل که بدان شوخ کف پای سترند.
( اسم ) ۱- سنگی باشد که چرک پاراپاک کند سنگ پا قیشور. ۲ - هر چیز که چرک پا را بسترد.
سنگ پا نسفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه نتوانستی اش در پای خار دید اینک بین به زنجیرش فگار
💡 درین میانه بدست کسی دهد دولت گل وصال که در پای خار من دارد
💡 گل از خجالت رویش میان صحن چمن بریخت دردم و در دست و پای خار افتاد
💡 ز بویت شش جهت گلدسته بند است به پای خار و گل جان میتوان داد
💡 دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید که در ره تو تواند ز پای خار کشید
💡 به پای خار مغیلان به دست بند ستم ز فرق تا قدم از تازیانه نیلی فام