لغت نامه دهخدا
پای برجائی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) رُسوخ. استواری. ثبات. پایداری. استقامت. ایستادگی. ثبات قدم.
پای برجائی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) رُسوخ. استواری. ثبات. پایداری. استقامت. ایستادگی. ثبات قدم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازان که گه بلرزد تا بدانی که او هم پای برجائی ندارد