پای برجائی

لغت نامه دهخدا

پای برجائی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) رُسوخ. استواری. ثبات. پایداری. استقامت. ایستادگی. ثبات قدم.

جمله سازی با پای برجائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازان که گه بلرزد تا بدانی که او هم پای برجائی ندارد

ترانه یعنی چه؟
ترانه یعنی چه؟
گز یعنی چه؟
گز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز