لغت نامه دهخدا
پاک شده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سترده. زدوده. ممحو. ممحوه. ممحی. ممحیه. محو شده. زایل شده. مطموس. مطموسه. منسوخ. محکوک. ممحوق. ممحوقه. || بری. عاری. || پاک. زکّی. منقّح. مطهّر.
پاک شده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سترده. زدوده. ممحو. ممحوه. ممحی. ممحیه. محو شده. زایل شده. مطموس. مطموسه. منسوخ. محکوک. ممحوق. ممحوقه. || بری. عاری. || پاک. زکّی. منقّح. مطهّر.
۱. پاکیزه شده.
۲. سترده، زدوده، محوشده.
( صفت ) ۱- سترده زدوده زایل شده محو شده مطموس منسوخ محکوک ممحوق. ۲- بری عاری. ۳- پاک پاکیزه زکی منقح مطهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جامی از هستی خود پاک شده در ره فقر و فنا خاک شده
💡 او پاک شده است و خام ار در حرم است در کیسه بدان رود که نقد درم است
💡 سراپا جوهری کز گوهر پاک شده آیینه سان شه را نظرگاه
💡 ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک شده رام با او ز بیم هلاک