لغت نامه دهخدا
پالاده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) پالاد. اسب جنیبت. ( اوبهی ). اسب کوتل. ( برهان ):
ابلق ایام را تا برنشیند، میرود
سبزخنگ چرخ پیش قدر او پالاده ای.عنصری.|| ( ص ) بدگوی و مفسد و اهل غیبت. ( برهان ). اهل غیبت و فساد.
پالاده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) پالاد. اسب جنیبت. ( اوبهی ). اسب کوتل. ( برهان ):
ابلق ایام را تا برنشیند، میرود
سبزخنگ چرخ پیش قدر او پالاده ای.عنصری.|| ( ص ) بدگوی و مفسد و اهل غیبت. ( برهان ). اهل غیبت و فساد.
پالاده ( به لاتین: Palade ) یک منطقهٔ مسکونی در استونی است که در دهستان پوهالپا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او یکی از نخستین دانشمندانی بود که اجسام وایبل-پالاد را در لایه درونرگی توصیف نمود که به افتخار وی و جرج امیل پالاده نامگذاری شد.