لغت نامه دهخدا
وتب. [ وَ ] ( ع مص ) پائیدن در جایی و همیشگی نمودن در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
وتب. [ وَ ] ( ع مص ) پائیدن در جایی و همیشگی نمودن در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
پائیدن در جایی و همیشگی نمودن در آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است یار ما وهمدم ما روز و شب درد وتب است
💡 تا زندهایم تاب وتب از ما نمیرود بیدل به دل خلیده خدنگ خودیم ما
💡 چرخ ستاد از روش، خاک فتاد از سکون توفت سمک به تاب وتب خفت فلک به خاک و خون
💡 ای دل چنین درتاب وتب از عشق روی کیستی آشفته خاطر روز وشب زآشفته موی کیستی
💡 ما هم ازتاب وتب عشق به خود میبالیم بر سر آتش اگر هست دمیدن مو را
💡 هرشب تبی آید چوتب ربعا وتب غب در تابه درافتد تن و در تاب شود جان