هرجان

لغت نامه دهخدا

هرجان. [ هََ ] ( اِ ) به لغت اهل مغرب نوعی بادام کوهی است و به عربی روغن آن را زیت الهرجان گویند. درد پشت را نافع است و قوه باه دهد. ( برهان ). لوزالبربر. ( فهرست مخزن الادویه ).
هرجان. [ هََ رَ ] ( اِخ ) دهی است میان جنوب و مشرق فهلیان در دو فرسخی آن. ( از فارسنامه ناصری ).
هرجان. [ هََ رَ ] ( اِخ ) دهی است در فاصله کمتر از سه فرسخ از تبریز در میان جنوب و مشرق آن. ( از فارسنامه ناصری ).
هرجان. [ ] ( اِخ ) دهی بوده است از دهستان کوهستان، از بخش کلارستاق تنکابن. ( از مازندران و استرآباد رابینو ص 146 از ترجمه فارسی ).

جمله سازی با هرجان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در حلقه گیسوی تو، کان مایه سوداست هرجان که جوی قیمت خود دید گرانست

💡 ای به وصفت گمشده هرجان که هست جان تنها نه خرد چندان که هست

💡 ازان کم می‌رسد هرجان بدین جشن که ره بس دور و جانان بس غیور است

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز