نمکسار

لغت نامه دهخدا

نمکسار. [ ن َ م َ ] ( اِ مرکب ) نمک زار. کان و معدن نمک. ( ناظم الاطباء ). مَلاّحة. ( یادداشت مؤلف ):
دل ستم کش عاشق همیشه در کار است
ز شوربختی خود عامل نمکساراست.سراج ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

= نمکزار

فرهنگ فارسی

( اسم ) نمکزار: سگ نفس تو اندر زندگانی برونست از نمکسار معانی. ( اسرارنامه عطار.چا.دکترگوهرین ص ۷۶ )

جمله سازی با نمکسار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پشتم نهد از نمکسار بار کشد زیر بارم به بینی مهار

💡 کان جهان هم‌چون نمکسار آمدست هر چه آنجا رفت بی‌تلوین شدست

💡 آن نمکسار معانی معنویست از ازل آن تا ابد اندر نویست

💡 به یکبار ترک نمکسار کرد بدو جمله پشم و نمد بار کرد

💡 وصل جو را نبود لذت عشق در نمکسار مگس را چه گذر

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز