لغت نامه دهخدا
ندانم کار. [ ن َ ن َ ] ( ص مرکب ) جاهل. بی تجربه. که صلاح کار خود نداند. که مجرب و آزموده نیست و به زیان خود بی تعمق اقدامی کند.
ندانم کار. [ ن َ ن َ ] ( ص مرکب ) جاهل. بی تجربه. که صلاح کار خود نداند. که مجرب و آزموده نیست و به زیان خود بی تعمق اقدامی کند.
۱. ناآگاه و بی اطلاع از کاری که باید بکند.
۲. آن که کارهایش از روی عقل و تدبیر نیست.
(صفت )۱ - کسی که کارهایش ازروی عقل نیست ۲ - بی اطلاع نا آگاه: من باسانی تصدیق میکنم که وی آدم بی فکروندانم کاری است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز آنکه گویم وصفت همی ندانم کار مقر گشتم وزین بیشتر ندارم راه