ناچار کردن

لغت نامه دهخدا

ناچار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ملزم ساختن. الزام. مجبور کردن.

فرهنگ فارسی

ملزم ساختن الزام.

جمله سازی با ناچار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو شمع بزم خوبانی مشو یکرو به پروانه بباید شمع را ناچار کردن خو به پروانه

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز