نازک منشی
مترادفها
ظریفطبع، حساسدل، لطیفمزاج
متضادها
خشن، زمخت
لغت نامه دهخدا
نازک منشی.[ زُ م َ ن ِ ] ( حامص مرکب ) صفت نازک منش:
عنقا که ز نازک منشی جای نگه داشت
هرگز طرف دامنش از عار تر آمد؟انوری.
فرهنگ فارسی
۱ - حساسیت زود رنجی. ۲ - نازک خوراکی نازک چری.
جمله سازی با نازک منشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عنقا که ز نازک منشی جای نگه داشت هرگز طرف دامنش از عار تر آمد