نازک شدن
مترادفها
لاغر شدن، باریک شدن، ظریف شدن
متضادها
ضخیم شدن، پهن شدن
لغت نامه دهخدا
نازک شدن. [ زُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نازک شدن گوشت؛ ترد و زودپز شدن آن بعلاج، مانند در برف و یخ نهادن یا در ماست و امثال آن خوابانیدن آن یا برگ انجیر یا انجیر نارس در دیگ گوشت کردن یا پاشیدن گرد انجیر خام خشکانیده بر آن، و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ). لغومه. ( تاج المصادر بیهقی ). و نیز رجوع به نازک شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ترد و زود پز شدن گوشت و مانند آن.
جمله سازی با نازک شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از برخورد شهابهای کهن به سطح ماه به خاطر نازک شدن سطح، گدازههای بازالت به سطح راه یافت و بخشهای عظیمی از رویه کره را پوشاند. این مناطق بازالتی و تیرهرنگ کره ماه به نام دریاوارهای ماه شناخته میشوند.
💡 گرچه یافتههای بعدی در دمانیسی که ۳۰۰ هزار سال قبل از پسر تورکانا میزیسته نشانگر وجود مهرهای گردنی مشابه انسان مدرن است؛ لذا این احتمال مطرح است که شاید پسر تورکانا از نوعی بیماری ستون فقرات رنج میبرده که منجر به نازک شدن مهرههای گردنی او شدهاست.