لغت نامه دهخدا
نازموده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیازموده. مقابل آزموده. رجوع به آزموده شود.
دور نه چرخ نازموده هنوز
سال عمرش دوده نبوده هنوز.خاقانی. || تحمل نکرده. ندیده:
ای پسر نازموده رنج سفر
نتوان یافت ره به گنج سفر.شمس العلماء قریب ربانی.
نازموده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیازموده. مقابل آزموده. رجوع به آزموده شود.
دور نه چرخ نازموده هنوز
سال عمرش دوده نبوده هنوز.خاقانی. || تحمل نکرده. ندیده:
ای پسر نازموده رنج سفر
نتوان یافت ره به گنج سفر.شمس العلماء قریب ربانی.
نیازموده مقابل آزموده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سال عمرش دو ده نبوده هنوز دور نه چرخ نازموده هنوز
💡 جوابش چنین داد آن شرزهسگ کهای نازموده ز هفتاد، یک
💡 به هر ره مشو تا ندانی درست هر آبی مخور نازموده نخست
💡 غافلی از جهان و از کارش نازموده به فعل کردارش
💡 کار عامه است این چنین ترفندها نازموده خیره خیره مشکرم