نازموده
لغت نامه دهخدا
نازموده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیازموده. مقابل آزموده. رجوع به آزموده شود.
دور نه چرخ نازموده هنوز
سال عمرش دوده نبوده هنوز.خاقانی. || تحمل نکرده. ندیده:
ای پسر نازموده رنج سفر
نتوان یافت ره به گنج سفر.شمس العلماء قریب ربانی.
فرهنگ فارسی
نیازموده مقابل آزموده.
جمله سازی با نازموده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سال عمرش دو ده نبوده هنوز دور نه چرخ نازموده هنوز
💡 جوابش چنین داد آن شرزهسگ کهای نازموده ز هفتاد، یک
💡 به هر ره مشو تا ندانی درست هر آبی مخور نازموده نخست
💡 غافلی از جهان و از کارش نازموده به فعل کردارش
💡 کار عامه است این چنین ترفندها نازموده خیره خیره مشکرم
💡 آن زیباروی نازموده با قدمهایی آرام و وقاری مثالزدنی، در میان باغهای گل قدم میزد و هر نگاهی را به سوی خود مسحور میکرد.
💡 در توصیفات ادبی، استفاده از واژه نازموده برای اشاره به زنان با وقار و اصیل، نشاندهنده نگاه سنتی و ستایشگرانه به زیباییهای انسانی است.
💡 او با آن چهره نازموده و آرامش خاصی که در رفتارش دیده میشد، توانست محیط اطراف خود را سرشار از حس آرامش و زیبایی سازد.