نازدیده

لغت نامه دهخدا

نازدیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نازپرورده. نازنین. به ناز و نرمی و لطف پرورش یافته:
بدو گفت کای نازدیده جوان
مبر دست سوی بدی تا توان.فردوسی.به تنها همی رفت و کس را نبرد
تن نازدیده به یزدان سپرد.فردوسی.گفتم که چگونه رستی از رضوان
ای بچه نازدیده حورا.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ناز پرورده نازنین.

جمله سازی با نازدیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم که چگونه جستی از رضوان این بچه نازدیده حورا

💡 در پای تو فشانم اگر دست رس بود این نازدیده جان که چو جان نازنین تویی

💡 بدو گفت کای نازدیده جوان مبر دست سوی بدی تا توان

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز