نارسته
مترادفها
نامناسب، ناپسند، ناهماهنگ، ناموزون، نامتعارف
متضادها
شایسته، مناسب، برازنده، بجا
لغت نامه دهخدا
نارسته. [ رُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نروئیده. نبالیده. نموناکرده. ( ناظم الاطباء ):
بگذر ز شر اگر نبود خیری
نارسته به ز خار بود رسته.ناصرخسرو.مرغ پرنارسته چون پران شود
لقمه هر گربه دران شود.مولوی.
نارسته. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نرسته. نرهیده. مقابل رسته، به معنی رهیده و خلاص یافته. رجوع به رسته شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) نروییده نمو ناکردهمقابل رسته
جمله سازی با نارسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای خواجهیی که حزم تو نارسته از زمین یاردکه برگ و بار درختانکند ثمر
💡 خط نارسته دل آن لعل ز روشن گهری در گهر رشته پنهان شده را می ماند
💡 سختم عجب آید که چرا شاخ شکوفه نارسته دمد موی سپیدش ز زنخدان
💡 تخمی که روز عزم تو پاشند بر زمین ناکشته شاخه آرد و نارسته برک و بار
💡 ز تاب زلف تو نارسته خط دمید آخر بغیر روز سیاه از تو دل ندید آخر
💡 نونهالی چون قدت نارسته در بستان دل ای دل و جانم فدای قامت و رفتار تو
💡 رفتار و گفتار آن شخص در جمع بسیار نارسته بود و باعث شد تا بسیاری از مهمانان از حضور او در آن مراسم احساس ناراحتی کنند.
💡 استفاده از کلمات نارسته در مکاتبات رسمی میتواند اعتبار یک سازمان را به شدت تحت تأثیر قرار داده و باعث از دست رفتن احترام شود.
💡 او متوجه شد که انتخاب چنین لباس عجیبی برای یک مراسم رسمی و مذهبی، رفتاری کاملاً نارسته و بیموقع است و باید آن را تغییر دهد.