لغت نامه دهخدا
ناردانگ. ( اِ مرکب ) دانه های نار جنگلی که نیم خشک در خیکی کرده به شهرها برند و از آن در آشها کنند چاشنی آش را. ( یادداشت مؤلف ).
ناردانگ. ( اِ مرکب ) دانه های نار جنگلی که نیم خشک در خیکی کرده به شهرها برند و از آن در آشها کنند چاشنی آش را. ( یادداشت مؤلف ).
۱. ‹ناردان› دانۀ انار.
۲. آب انار.
۳. شربت انار: آنچه شیرین است او شد ناردانگ / وآنکه پوسیده ست نبوَد غیر بانگ (مولوی: ۶۳ ).
💡 آنچ شیرینست او شد ناردانگ وانک پوسیدهست نبود غیر بانگ
💡 خونم فسرده شد به دل اندر چو ناردانگ خونش چنین دود چو دل نار بشکنی