ناخرسند

مترادف‌ها

ناراضی، ناخشنود

متضادها

خشنود، راضی

لغت نامه دهخدا

ناخرسند. [ خ ُ س َ ] ( ص مرکب ) غیرقانع. ناراضی. ناخشنود. که خرسند نیست. که قناعت ندارد. مقابل خرسند. رجوع به خرسند شود:
آنکه بسیار یافت ناخشنود
و آنکه اندک ربود ناخرسند.مسعودسعد.

فرهنگ عمید

۱. ناراضی.
۲. [قدیمی] آن که قانع نباشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه قانع نیست غیرقانع. ۲ - ناراضی: آنکه بسیاریافت ناخشنود وانکه اندک ربودناخرسند. ( مسعودسعد. ) مقابل خرسند.

جمله سازی با ناخرسند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ایستادن نیست بر یک مطلبم در هیچ حال بر نمی‌آیم به میل طبع ناخرسند خویش

💡 و پسرش، شاپور چهارم را بر تخت پادشاهی ارمنستان نشاند. ارمنیان از وی ناخرسند بودند و او را به عنوان پادشاه نمی‌پذیرفتند. در سال‌های پایانی حکومت یزدگرد تعقیب و آزار مسیحیان شدت یافت.

💡 من به سد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان از لبت آورده سد پیغام دشنامم هنوز

💡 بنده را خاطری است ناخرسند عاشق هجر یار، لیک به بند

💡 مشتریان از کیفیت پایین خدمات ارائه شده توسط این شرکت بسیار ناخرسند بودند و در نهایت تصمیم گرفتند که دیگر از آن مجموعه خرید نکنند.

💡 مدیر عامل شرکت پس از بررسی گزارش‌های مالی سالانه، از روند رشد فروش در بازارهای بین‌المللی بسیار ناخرسند بود و دستور بازنگری در استراتژی‌ها را داد.

💡 اگر از نتایج آزمون‌های خود ناخرسند هستید، باید روش‌های مطالعه و تمرین خود را تغییر دهید تا در آینده بتوانید به نتایج بهتری دست یابید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران