ناجنسی

لغت نامه دهخدا

ناجنسی. [ ج ِ ] ( حامص مرکب ) عمل ناجنس. بدجنسی. || بدی جنس. نااصلی. نامرغوبی. اصل و مرغوب نبودن جنس:
از چه خیزد در سخن حشو؟ از خطابینی طبع
وز چه باشد پرزه بر دیبا؟ ز ناجنسی لاس.انوری.|| از جنس دیگر [ بودن ]. ( فرهنگ نظام ). ناهمجنسی.

فرهنگ فارسی

کیفیت و حالت ناجنس.

جمله سازی با ناجنسی

💡 ور بود زحمتی ز ناجنسی به نیازی دعای نوح کنیم

💡 دأب ما نیست گله خاصه به هر ناجنسی گرچه انواع جفا از همه اصناف کشیم

💡 با ناجنسی اگر دمی بنشینم حقّا که ز هفت دوزخ افزون شمرم

💡 ز آن همی ترسم که ز آن خواهندگان افتدش ناگاه ناجنسی بسر

💡 بخواند او را واو با کمال ناجنسی عدول از نهج اعتراف ننماید

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
مغول یعنی چه؟
مغول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز