نابردبار
مترادفها
بیتحمل، کمطاقت، کمصبر
متضادها
بردبار، صبور، شکیبا
لغت نامه دهخدا
نابردبار. [ ب ُ ] ( ص مرکب ) ناشکیبا. بی صبر. بی تحمل. ( ناظم الاطباء ). غیرمتحمل. بی حلم. غیرحلیم. بی حوصله. سبکسر:
شنیدم همه پوزش نابکار
چه گفت آن جهانجوی نابردبار.فردوسی.سیه چشم و پرخشم و نابردبار
پدر بگذرد او بود شهریار.فردوسی.ببخشد گنه چون شود کامکار
نباشد سرش تند و نابردبار.فردوسی.اگر بردباری سر مردمیست
بنابرد باران بباید گریست.فردوسی.مردم کوتاه معجب باشد و نابردبار.اسدی.|| بی مروت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
ناشکیبا، بی صبر، بی تحمل.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بی صبر بی تحمل ناشکیبا: سیه چشم و پرخشم و نابردبار پدر بگذرد او بود شهریار. ( شا ) مقابل بردبار.
جمله سازی با نابردبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یارب که از فراق عزیزان چه بارهاست؟ بر طبع نازک و دل نابردبار ما