محاصر

لغت نامه دهخدا

محاصر. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) حصاری کننده کسی را به جنگ. ( آنندراج ). حصارکننده. ( ناظم الاطباء ). در حصار گیرنده. شهربند کننده. محاصره کننده.
- محاصر شدن؛ شهربند و در بندان کننده شدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
محاصر. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) نزدیکتر راه. ( ناظم الاطباء )

فرهنگ عمید

در حصارکننده، محاصره کننده.

فرهنگ فارسی

(اسم ) محاصره کننده در حصار گیرنده.
نزیکتر راه

جمله سازی با محاصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی با یکپارچه کردن ایل قلاوند و تا حدودی طایفه میرزاوند به اوج قدرت رسید و زیر بار زور گویی‌های دولت پهلوی و انگلیس نرفت وقتی که در جنگ مورد محاصر ارتش انگلیس قرار گرفت قدم خیر شیر زن لر با شکستن محاصره دشمن به برادرش آذوقه رساند اما سرنجام عشایر غیور شکست خوردند.

کیض یعنی چه؟
کیض یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز