سایه ور

لغت نامه دهخدا

سایه ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( ص مرکب ) سایه دار و هر چیز که سایه دهد. ( ناظم الاطباء ). دارای سایه. پرسایه:
باغ تو پر درخت سایه ور است
از پی خویشتن یکی بگزین.فرخی.جناب سایه ورش را همیشه باد ملازم
کز این جناب معظم رسی بغایت مقصد.شمس طبسی.بسی پای دار ای درخت هنر
که هم میوه داری و هم سایه ور.سعدی ( بوستان ).پر از میوه و سایه ور چون رزند
نه چون ما سیه کار و ازرق رزند.سعدی.در جهان چون او نیامد آفتاب سایه ور
آفتاب سایه ور چون او نیامد در جهان.سید ذوالفقار شروانی.

فرهنگ عمید

دارای سایه، سایه دار، پُرسایه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنچه که سایه دارد: درخت سایه دار. ۲ - حرفی که دو خطی نوشته باشند. ۳ - غشی سایه زده.

جمله سازی با سایه ور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درختی است از مردمی سایه ور هشش بیخ و دین برگ و بارش هنر

💡 ز چتر زر به فرق نیکبختان به پا شد سایه ور زرین درختان

💡 یارم سر سرو سایه ور می شکند بر برگ سمن سنبل تر می شکند

💡 سرو وی آن سایه ور سربلند کآمده از دست تهی بهره مند

💡 در تاب آفتاب غم از پا در آمدم ایسرو سایه ور ز سرم بر مدار دست

بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز