غربت دیده

مترادف‌ها

غریب، دورافتاده، در غربت مانده

لغت نامه دهخدا

غربت دیده. [ غ ُ ب َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه از شهر و وطن خوددور و مهجور باشد. غربت زده. ( آنندراج ):
جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت
جام غربت دیده را صبح وطن خمیازه است.صائب ( از آنندراج ).- امثال:
غربت دیده مهربان باشد. ( امثال و حکم دهخدا ذیل غربت ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه از شهر و موطن خود دور مانده غربت زده.

جمله سازی با غربت دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر احوال من آنکس اشک پاشد که روزی رنج غربت دیده باشد

💡 روشن است از توتیای گرد غربت دیده اش شمع مجلس تاجدار از انگبین افتاده است

💡 یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس

💡 جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت شام غربت دیده را صبح وطن خمیازه ای است

💡 آن پیرمرد با آن چهره خسته و چشمان غمگین، به نظر می‌رسید که در طول زندگی خود بسیار غربت دیده و سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

💡 هر انسان غربت دیده در این دنیای بزرگ، به خوبی می‌داند که چگونه باید با تنهایی و دوری از عزیزان خود دست و پنجه نرم کند.

💡 داستان‌های نوشته شده توسط آن نویسنده، همیشه روایتگر زندگی یک فرد غربت دیده است که در جستجوی آرامش در میان آشوب‌های دنیای مدرن می‌گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران