عالم معنی

لغت نامه دهخدا

عالم معنی. [ ل َ م ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنچه متعلق به معنی و حقیقت باشد و ناپدید و مخفی بود. ( ناظم الاطباء ). در مقابل عالم صور است و در اصطلاح صوفیه عبارت از ذات و صفات و اسماء است. ( از آنندراج ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ فارسی

آنچه متعلق به معنی و حقیقت باشد و ناپدید و مخفی بود در مقابل عالم صورست و در اصطلاح صوفیه عبارت از ذات و صفات و اسمائ است

جمله سازی با عالم معنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن کو قرین عالم معنی است: صورتش در هر دو کون نقش مرادش نشسته است

💡 دل منیر تو شاه سریر عالم معنی صریر کلک تو تفسیر سر معنی عالم

💡 جز از برای وجودت که عالم معنی است قلم صحیفه ابداع را نزد بیرنگ

💡 مدعی بی خبر از عالم معنی است از آن در سر از حجت خشک این همه دعوی دارد

💡 چون خامه سوخته است نفس در گلوی ما از لفظ تا به عالم معنی رسیده‌ایم