صبح چهره

لغت نامه دهخدا

صبح چهره. [ ص ُ چ ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) سپیدچهره. رجوع به صبح چهر و صبح جبین شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سپید چهره.

فرهنگ اسم ها

اسم: صبح چهره (دختر) (عربی، فارسی)
معنی: صبح ( عربی ) + چهره ( فارسی ) آن که چهره ای سپید چون صبح دارد

جمله سازی با صبح چهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه صبح چهره نمایندهٔ هزار امید که مشکل است بیانش به صدهزار زبان

💡 نور کلام صدق جهانگیر می شود در پرده صبح چهره گشایی نمی کند

💡 مستان صبح چهره مطرا به می‌کنند کاین پیر طیلسان مطرا برافکند

💡 چون صبح از آن سبب نفس سرد می کشم کان صبح چهره چون نفس صبحدم نماند