زرنج

لغت نامه دهخدا

زرنج. [ زِ رِ] ( اِ ) نوعی از صمغ درخت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). صمغ باشد. ( جهانگیری ):
بکوه دگر بود گاه فراخ
فرازش که سخت و بن دیولاخ.
ز بالا دو چنبر ازین سنگ سخت
برون تاختی چون زرنج از درخت.اسدی ( از جهانگیری ).
زرنج.[ زَ رَ ] ( اِخ ) معرب زرنگ. ( فرهنگ فارسی معین ). زرنگ. ( فرهنگ رشیدی ). زرنگ، قصبه سیستان. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زرنگ و معجم البلدان شود.

فرهنگ عمید

= زُنج

فرهنگ فارسی

زرنگ قصبه سیستان

دانشنامه آزاد فارسی

زَرَنج
(یا: زَرَنگ، شهر قدیم) در سیستان قدیم که ویرانه هایش در کنار یکی از شاخه های سابق رود هیرمند باقی است. زَرَنگ شهری آباد و معمور بود و در ۷۶۱ش امیرتیمور آن را تصرف و سپس ویران کرد، و همۀ ساکنان آن را به قتل رساند.

جمله سازی با زرنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جواب دادم کای ماه روی غالیه موی نه من زرنج کشیدن چنین شدم لاغر

💡 کزین پس با سرشک ابر و بذل بر مجددین زرنج خار نندیشی زباد دی نفرسایی

💡 ز عجز گوشه فتراک خسته دست قدر زرنج آبله کرده پیاده پای قضا

💡 همه پر ز درد و همه پر زرنج همه همچو گم کرده صد گونه گنج

💡 وصل کعبه در نظر داری زرنج پا منال گر قدم فرسوده شد ای زاهدا با سر بپوی

💡 چرا گشتی اندر پی من روان؟ زرنج تو شد تیره بر من روان

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز