ساییده

لغت نامه دهخدا

ساییده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) رجوع به ساییدن شود.
- پاردم ساییده، پاردم سابیده؛ زرنگ. محنک. گرم و سرد دیده. گربز بی شرم.

فرهنگ عمید

۱. کوبیده و نرم شده، سوده.
۲. صیقل شده، زدوده.
۳. فرسوده.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سوده کوبیده نرم شده. ۲ - بهم مالیده. ۳ - سوهان شده. ۴ - زدوده شده صیقل شده. ۵ - اره شده. ۶ - فرسوده. ۷ - لندوده مالیده. ۸ - گداخته مذاب. ۹ - لمس شده. ۱٠ - تلاقی کرده.

جمله سازی با ساییده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گو سر خود گیر دردسر، که ابر نوبهار صندل ساییده از سیلاب سامان می‌کند

💡 سنگ بازالت به صورت کوپ و سنگ فرآوری‌شده در کف‌سازی پیاده‌روها، جدول خیابان‌ها و به‌صورت چرمی یا ساییده برای نمای ساختمان‌ها کاربرد دارد. کاربردهای دیگر آن به عنوان پشم سنگ و در فیزیوتراپی به‌جای تشک برقی است.

💡 اگر چون شمع خواهی چارهٔ دردسر هستی گداز استخوانها صندل ساییده ای دارد

💡 تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده را چشم ما حاجت ندارد سرمهٔ ساییده را

💡 مرا گوید: «چه می ترسی که کوبد مر تو را محنت؟! که سرمه نور دیده شد چو شد ساییده در هاون»

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز