زرکار

لغت نامه دهخدا

زرکار. [ زَ ] ( اِ مرکب ) چیزی که بر آن کار زر باشد. ( آنندراج ). زرنگار. مطلا. مذهب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ عمید

زرنگار، زرساز.

فرهنگ فارسی

چیزی که بر آن کار زر باشد زر نگار و مطو و مذهب.

جمله سازی با زرکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کاسه های سبز زرکار فلک را وقت آش میزبان همتت بر گوشه ی خوان یافته

💡 زدند از کمرهای زرکار او یکی مهد زرین سزاوار او

💡 شمسه ی زرکار محرابت خور گیتی فروز کاسه زنگار نقاشت سپهر سبز فام

💡 دگر ره سیمبر افشاند گوهر که از زرکار مزدور است چون زر

💡 گفتم از زرکار من چون زر شود، غافل که چرخ چون گل رعنا مرا از کاسه زر خون دهد

💡 نسر فلک طایر دیوار او تاج زحل قبهٔ زرکار او

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز