سست پیمان

لغت نامه دهخدا

سست پیمان. [ س ُ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) بی ثبات درعهد و شرط و پیمان شکن. ( ناظم الاطباء ):
نه رفیق مهربان است حریف سست پیمان
که به روز تیرباران سپر بلا نباشد.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 105 ).ای سخت جفای سست پیمان
رفتی و چنین برفت تقدیر.سعدی.سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل ورای
صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست.سعدی.

فرهنگ عمید

سست عهد، آن که به عهدوپیمان خود عمل نکند، پیمان شکن.

فرهنگ فارسی

بی ثبات در عهد و شرط و پیمان شکن

جمله سازی با سست پیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بس کان سست پیمان در حق من بدگمان باشد عجب دانم که دیگر در مقام امتحان باشد

💡 مدار کار جهان در زمان دولت توست نه بر سپهر که او سخت سست پیمان است

💡 عروس دنیا هر چند سخت نیکوروی درو مپیچ که بد عهد و سست پیمان است

💡 هر کاو ز صحبت ما غیبت کند یقین دان کان یار سست پیمان اغیار ماست امشب

💡 بند صبر و درد عشق من نگشتی سست و سخت گرنه دلبر سخت جور و سست پیمان باشدی

💡 زهی اندک وفای سست پیمان که آن سنگین دل نامهربان است

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز