زچه

لغت نامه دهخدا

زچه. [ زَ چ َ / چ ِ ] ( ص، اِ ) زن نوزای، لغتی ( لهجه ای ) است در زجه ( زنی که زاییده باشد تا چهل روز ). ( از آنندراج ) ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). مخفف زاچه است. ( فرهنگ نظام ). عورت نوزاییده را گویند تا چهل روز. ( جهانگیری ). زن را گویند تا چهل روز. ( جهانگیری ). زن نوزاینده. ( غیاث اللغات ). نُفَساء. نَفْسا. نَفَساء. ( منتهی الارب ). خرسه، خرصه، خویاء، خویه، فئرة؛ طعام زن زچه. تفویر؛ فیره ساختن زچه را. ( از منتهی الارب ): خرس. خرص. خوی. فئر.
- زچه شدن؛ نفاسة. زایسپانی. رجوع به نفس و زایسپانی و زچکی شود.

فرهنگ فارسی

از چه
زن نو زای

جمله سازی با زچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیو سازند رقیبان و توئی حور سرشت نور محضی تو بظلمت زچه رو پیوستی

💡 کنیم خراب و گوئی زچه اینچین شدستی ز نگاه نیم مستت ز دو چشم می پرستت

💡 زان پس که فدای عشق تو کردم جان بر من زچه خشمناکی ای جان و جهان

💡 گرنه مه زچه در کف نفتد دامن تو ورنه سرو چرا بر نخوریم از ثمرت

💡 گر نیست تیغ حیدر کرار کلک او بر قهر دشمنان زچه قاهر همی شود

💡 مرا بغیر تو خاطر کجا شود مشغول تو در دلی زچه دل را کنم بغیر ملول