قاقره

لغت نامه دهخدا

قاقره. [ ] ( اِخ ) بقول اسدی نام جزیره ای است که گرشاسب آنگاه که به جنگ شاه لاقطه رفته بود بدانجا رسید:
فتادند روز دهم یکسره
به خرم گهی نام او قاقره.( گرشاسب نامه ص 279 ).و رجوع به ص 283 و 284 همان کتاب شود.

فرهنگ فارسی

جزیره ایست که گرشاسب جهان پهلوان - آنگاه که بجنگ پادشاه لاقطه رفته بود - بدانجا رسید ( داستان ): [ فتادند روز دهم یکسره بخرمگهی نام او قاقره.] ( گرشا. ۲۷۹ لغ. )
بقول اسدی نام جزیره ای است که گرشاسب آنگاه که بجنک شاه لاقطه رفته بود.

جمله سازی با قاقره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گریزان شد آن لشکر قاقره نه شان میمنه ماند و نه میسره

💡 شتابان رهِ قاقره بر گرفت جزیری به ره پیشش آمد شگفت

💡 شه قاقره تاخت از قلبگاه پیاده بَرِ پهلوان سپاه