جاحد

مترادف‌ها

نادان، جاهل، بی‌سواد

متضادها

عالم، دانا، آگاه

لغت نامه دهخدا

جاحد. [ ح ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از جحدو جحود. منکر. انکارکننده با وجود دانستن. انکارکننده حق کسی با علم به آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(حِ ) [ ع. ] (اِفا. ) انکار کننده حق کسی با وجود دانستن آن.

فرهنگ عمید

۱. انکارکننده.
۲. کسی که با علم، حق کسی را انکار می کند.

فرهنگ فارسی

انکارکننده، انکارکننده حق کسی باعلم به آن
( اسم ) انکار کننده با وجود دانستنمنکر. جمع جاحدین.

جمله سازی با جاحد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پرسیدند از حسد، گفت: من درین مقام نبوده‌ام، جواب نتوانم داد و اما گفته‌اند: الحاسدُ جاحدٌ لأنّه لایرضی بقضاء الواحد.

💡 ذات تو به ذات بوده واحد وانگه غنی از مقر و جاحد

💡 ایمان و زاهدی را بر هم شکست باید زنار جاحدی را از جان خرید باید

💡 نور احمد باعلی واحد بود غیر نابینا مگر جاحد بود

💡 در متون کهن و فلسفی، نویسندگان همواره بر لزوم جستجو برای حقیقت تأکید می‌کنند و فرد جاحد را کسی می‌دانند که از درک عمیق جهان بازمانده است.

💡 او با وجود داشتن دانش ظاهری، در حقیقت مانند یک فرد جاحد در برابر پیچیدگی‌های اخلاق عمل می‌کرد و از درک ارزش‌های انسانی عاجز بود.

💡 برخورد با یک فرد جاحد که تنها بر پایه تعصب سخن می‌گوید، نیازمند صبر و حوصله بسیار زیاد و استفاده از استدلال‌های منطقی و علمی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران