غالیه موی

لغت نامه دهخدا

غالیه موی. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) آنکه زلف و موی سیاه و مشکین دارد. غالیه زلف. سیه موی:
بناز گفتمش ای ماهروی غالیه موی
که ماه روشنی از روی تو ستاند وام.فرخی.هوای صحبت آن ماهروی غالیه موی
نه من ز رنج کشیدن چنین شدم لاغر.فرخی.هوای خدمت آن خواجه بزرگ نسب
جواب دادم کای ماهروی غالیه موی.فرخی.دست برزن به زنخدان بت غالیه موی
که بودچاه زنخدانش ترا غالیه دان.فرخی.جام صهبا گیر از دست بت غالیه موی
دست تو خوب نباشد که بصهبا نشود.منوچهری.و رجوع به غالیه زلف و غالیه جعد و غالیه زلفین شود.

فرهنگ فارسی

( غالیه مو ی ) ( صفت ) آنکه زلف و موی سیاه و خوشبو دارد.

جمله سازی با غالیه موی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به لابه گفتمش ای ماهروی غالیه موی که ماه روشنی از روی تو ستاند وام

💡 رهد از قید تو جان در دل شیدا هوسی بخط غالیه موی تو نماند کس را

💡 دست بر زن به زنخدان بت غالیه موی که بود چاه زنخدانش ترا غالیه دان

💡 هم برگل رنگین ز شمیم خوش گلزار نسرین گل و غالیه موی تو باعث

💡 تا چند ز مهر مه آن غالیه موی چون سایه روم در بدر و کوی بکوی

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز