لغت نامه دهخدا
صرف نظر. [ ص َ ف ِ ن َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِمص مرکب ) چشم پوشی. اغماض.گذشت. تعمیة. غمض عین. رجوع به صرف نظر کردن شود.
صرف نظر. [ ص َ ف ِ ن َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِمص مرکب ) چشم پوشی. اغماض.گذشت. تعمیة. غمض عین. رجوع به صرف نظر کردن شود.
چشم پوشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا که دیوانه صفت گیرم از آن دلبر کام یا که از عشق و جنون صرف نظر خواهم کرد
💡 چه بهشتی تو که دیدار تو را هر که بدید کرد صرف نظر از روضهٔ رضوان دیدن
💡 از این سوادی بیسود جهان صرف نظر بنما کز این سودا در آخر کس ندیده غیر خسران را
💡 برای یک الکترون در درجهٔ اول اثر پوششی الکترونهای زیرین و در درجه دوم اثر پوششی کمتر الکترونهای هم لایه مهم است. برای یک الکترون از اثر پوششی الکترونهای لایه خارجی میتوان صرف نظر کرد.
💡 شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست همه تن صرف نظر گشت و تماشا مانده ست