شب مانده

لغت نامه دهخدا

شب مانده. [ ش َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شبینه و بیات و هر طعام و شرابی که بر آن شب گذشته باشد و از روز و یا شب پیش مانده باشد. ( از ناظم الاطباء ). بازمانده از شب. باقی از شب. که از شب هنگام بجای ماند. که شب بر او بگذرد، و بدین سبب کهنه شود یا تباه شدن آغازد:
میشود بدنام عالم هر که میماند به هند
نیست قدری در نظرها نعمت شب مانده را.محمدسعید اشرف.

فرهنگ عمید

ویژگی غذایی که شب برآن گذشته و برای روز بعد مانده باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) طعامی که بر آن گذشته و برای روز بعد مانده باشد شبینه.
شبینه و بیات و هر طعام و شرابی که بر آن شب گذشته باشد و از روز و یا شب. باقی شب.

جمله سازی با شب مانده

💡 براه خود روان، از ثابت و سیاره هر کوکب؛ بسیر روشنان، در ظلمت شب مانده حیران من

💡 ای خجل با روی و زلفت روز و شب مانده ام با روی و زلفت در عجب

💡 روز در دود کبودم بی گناه جملهٔ شب مانده در آب سیاه

💡 گو به ساقی، کز ایاغی، ترکن دماغی زان شرابی که شب مانده باقی

💡 مه مهر دگر کرده و خور تافته روی شب مانده و روز روشن از دست شده

درزنا یعنی چه؟
درزنا یعنی چه؟
طزرکش یعنی چه؟
طزرکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز