قوایم

مترادف‌ها

ارکان، پایه‌ها، ستون‌ها

لغت نامه دهخدا

قوایم. [ ق َ ی ِ ] ( ع اِ ) قوائم. ( منتهی الارب ). رجوع به قوائم شود.

فرهنگ عمید

= قائمه

فرهنگ فارسی

جمع قائمه

جمله سازی با قوایم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیم و حسرت، دگر این باره چنان آزردم که بپاشید قوایم ز هم و پژمردم

💡 زانکه از قوّت قوایم او بهر جاوید نفس سایم او

💡 قوی قوایم او خاک را بتوفاند چنانکه باد به‌گرداب لجه طوفان را

💡 راسخ بتو عقل را قوایم محکم بتو شرع را قواعد

💡 نگارش چهارم: در وصف حال و شرح خصال قوایم عرض خلافت و دعایم قصر جلالت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران