فرخ سیر

لغت نامه دهخدا

فرخ سیر. [ ف َرْ رُ ی َ ] ( ص مرکب ) آنکه سیرتی پاک و خصال ستوده دارد. نیکوسیر:
خسرو فرخ سیر بر باره دریاگذر
با کمند اندر میان دشت چون اسفندیار.فرخی.رجوع به فرخ شود.
فرخ سیر. [ ف َرْ رُی َ ] ( اِخ ) نهمین از سلاطین بابری هند که از 1124 تا1131 هَ.ق. پادشاهی کرد. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ عمید

دارای سیرت نیکو.

فرهنگ فارسی

نهمین پادشاه گورکانی هند( جل. ۱۱۲۴ ه ق. / ۱۷۱۲ م. - ۱۱۳۱ ه ق. / ۱۷۱۹م. فرخ شب ۲
آن که سیرتی پاک و خصال ستوده دارد

جمله سازی با فرخ سیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشارت باد از ایزد همیشه جان آن کس را که نام و سیرتش زنده چو تو فرخ سیر دارد

💡 خسرو فرخ سیر بر بارهٔ دریا گذر با کمند اندر میان دشت چون اسفندیار

💡 فروغی ار نشود شرم دوستی مانع نظاره رخ فرخ سیر توان کردن

💡 روح جواهری به جنان شادباد ازآنک او را پسر چو فرخ فرخ سیر رسید

💡 خسرو فرخ سیر بر باره دریا گذر با کمند شصت خم در دست چون اسفندیار

💡 پاکیزه روان آمد و پاکیزه تن آمد فرخنده خصال آمد و فرخ سیر آمد

دوئیت یعنی چه؟
دوئیت یعنی چه؟
نیزه یعنی چه؟
نیزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز