فراخ گام
مترادفها
قدمهای بزرگ، گامهای بلند
لغت نامه دهخدا
فراخ گام. [ ف َ ] ( ص مرکب ) مرکبی که گامهای بلند بردارد و تیزرو باشد: اسب فراخ گام. ( یادداشت بخط مؤلف ). فراخ قدم. رجوع به فراخ قدم شود.
فرهنگ عمید
۱. آن که گام های بلند و فراخ برمی دارد، تیزرو، فراخ قدم.
۲. [مجاز] لاابالی، بی بندوبار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مرکبی که گامهای بلند بردارد و تیز رود فراخ قدم.
جمله سازی با فراخ گام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستوری از پی خود کردم آنگهی حاصل فراخ گام و قوی هیکل و گران پیکر