فاش کردن

لغت نامه دهخدا

فاش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آشکار کردن. اشاعة. ( یادداشت بخط مؤلف ):
به یکی تیر همی فاش کندراز حصار
ور بر او کرده بود قیر بجای گلزار.عسجدی.حیلت و رخصت بدین در فاش کرد
مادر دیوان به قول بی ثبات.ناصرخسرو.مکن گفتمت مردی خویش فاش
چو مردی نمودی مخنث مباش.سعدی ( بوستان ).مکن عیب خلق ای خردمند فاش
به عیب خود از خلق مشغول باش.سعدی ( بوستان ).فاش کن حیلت بداندیشان
تا نگویند غافلی زایشان.اوحدی.رجوع به فاش شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آشکار کردن اشاعه.

جمله سازی با فاش کردن

💡 حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که «سزاوارترین مردم به خدا و پیغمبر کسی است که ابتدا به سلام کند» و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که «خدا دوست دارد فاش کردن سلام را».

💡 ز فاش کردن سرّ تو سرفرازان را همین بس است که سر در سر زبان کردند

💡 استراتژی علامتدهی مستلزم پرهیز از افشای کامل انگ نامرئی شخص نسبت به همکاران خود است. افرادی که از این استراتژی را استفاده می‌کنند، تمایل دارند سیگنال‌هایی را برای همکاران خود ارسال کنند بدون اینکه قصد فاش کردن کامل داشته باشند. نمونه‌هایی از سیگنال‌ها ممکن است شامل استفاده از عبارات خاص و سمبلهای مختص یک گروه دارای انگ، است.

💡 در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۱، خوانندهٔ سابق جانی سولینگر یک ماه پس از فاش کردن اینکه از نارسایی کبدی رنج می‌برد، درگذشت.

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز