لغت نامه دهخدا
غم پرداز. [ غ َ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه غم را بزداید. دورکننده غم. غم زدا. غمکاه. غمگسار:
ملک دانسته بود از رأی پرنور
که غم پرداز شیرین است شاپور.نظامی.نه آن غم را ز دل شایست راندن
نه غم پرداز را شایست خواندن.نظامی.
غم پرداز. [ غ َ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه غم را بزداید. دورکننده غم. غم زدا. غمکاه. غمگسار:
ملک دانسته بود از رأی پرنور
که غم پرداز شیرین است شاپور.نظامی.نه آن غم را ز دل شایست راندن
نه غم پرداز را شایست خواندن.نظامی.
غم پردازنده، زداینده و دورکنندۀ غم، غم کاه، غم زدا: نه آن غم را زدل شایست راندن / نه غم پرداز را شایست خواندن (نظامی۲: ۱۹۱ ).
( صفت ) آنکه غم را بزداید غم زدای غمکاه.
💡 بمن پیغام دلبر باز میگفت حکایت های غم پرداز میگفت
💡 خوشدلی فرش است در هر جا شراب و ساز هست غم نگردد گرد آن محفل که غم پرداز هست
💡 ای حریفان کو بت طناز من دوستان دل ز غم پرداز من
💡 مرحبا ای عشق غم پرداز ما ای تو هم همراز و هم غماز ما