عدل ورز

لغت نامه دهخدا

عدل ورز. [ ع َ وَ ] ( نف مرکب ) دادگر. عادل:
بر هر دو روی سکه ایام، نام تو
خاقان عدل ورز و هنرپرورآمده.خاقانی.عدل ورزا خسروا پیوند عمرت باد عدل
کز جهان عدل است و بس کو را مُعَمَّر ساختند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

دادگر عادل

جمله سازی با عدل ورز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای جهان را به راستی داور ملک عدل ورز دین پرور

💡 بر هر دو روی سکهٔ ایام نام تو خاقان عدل ورز و هنر پرور آمده

💡 ای شاه عدل ورز بگیری جهان به عدل کاین طالع مبارک تو آسمان گرفت

💡 شه ملک ارسلان بن مسعود ملک عدل ورز داد پناه

💡 شاه قیصر قصر اسکندر در فغفور فر عدل ورز ظلم کاه دین پناه دادگر

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز