لغت نامه دهخدا
عالم جان. [ ل َ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عالم ارواح. || کنایه از دنیا و عالم سفلی. || عناصر اربعه را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ).
عالم جان. [ ل َ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عالم ارواح. || کنایه از دنیا و عالم سفلی. || عناصر اربعه را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ).
یعنی عالم ارواح کنایه از دنیا و عالم سفلی هم هست.
💡 آنجا که فروغ عالم جان بینی خورشید و قمر را اثری زان بینی
💡 همه در عالم جان عین جانان توئی در بود من اسرار پنهان
💡 چون بنات طبع را از پرده می آرم برون پرده ی دوشیزگان عالم جان می درم
💡 از حکم ازل بهیچ رو مهرب نیست در عالم جان تفاوت مذهب نیست
💡 آتش سودای تو عالم جان در گرفت سوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفت
💡 لشکر کشان عالم جان نام دُلدلش بر کوهه های زین تکاور نوشته اند