لغت نامه دهخدا
طوامیر. [ طَ ] ( ع اِ ) ج ِ طومار. ( منتهی الارب ). رجوع به طومار شود: و تقریر عشر عشیر آن بتحریر طوامیر تیسیر نپذیرد. ( جهانگشای جوینی ).
طوامیر. [ طَ ] ( ع اِ ) ج ِ طومار. ( منتهی الارب ). رجوع به طومار شود: و تقریر عشر عشیر آن بتحریر طوامیر تیسیر نپذیرد. ( جهانگشای جوینی ).
= طومار
۱ - نامه کتاب. ۲ - دفتر صحیفه. ۳ - مکتوب نوشته دراز. ۴ - نوشته لوله کرده لوله کاغذ که نور دیده باشند جمع طوامیر. یا طومار مصری. قرطاس مصری که از برد ( لوخ ) و پاپیروس می ساختند. یا یک طومار. سخت دراز. یا یک طومار گفتن. روده درازی کردن. یا مثل طومار در هم پیچیدن. منهزم کردن فرار کردن.
جمع طومار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وانچ مضمونست در طی طوامیر سپهر تیر منشی خاطرت را مشرف آن یافته
💡 حرفیست کاف و نون ز طوامیر صنع او وز قاف تا به قاف برین حرف گشته دال